برف

 

 

 

زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی زنگ نیانداخته
بیهوده بر دیوار
* * *
صبح پیدا شده امّا
آسمان پیدا نیست
* * *
گرته روشنی مرده برفی
همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره
بگرفته قرار
* * *
من دلم سخت گرفتست، از این
میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
* * *
که به جان هم نشناخته
انداخته است
چند خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن نا هشیار
* * *
که به جان هم نشناخته
انداخته است
چند خواب آلود
مشتی تن ناهموار
چند تن نا هشیار
چند خواب آلود


/ 0 نظر / 9 بازدید