دقيقا چهار روز ديگه ميريم ايران برای من هميشه هيجان انگيز بوده بازم خانواده و دوستانم رو ميبينم و اون کوچه بن بست که خونه ما در آن واقع هست خيابانهای شلوغ و پرترافيک تهران...مردم کوچه و بازار و خلاصه تمام خاطرات گذشته برام زنده  ميشه  گرچه اين سفر هم سفر کاری هست و مرتب بايد از اين در به اون در بريم و خيلی خسته کننده هم ميتونه برام باشه ولی هفته سوم تنها ميمونم و حسابی سرگرم خانواده ميشم چيزی که منو خيلی غمگين کرده بيماری مادرم هست که در حال حاضر در بيمارستان بستری هست اميدوارم  هر چه زودتر خوب بشه و برگرده به خونه...

/ 0 نظر / 14 بازدید