...  نميدونم چی بنويسم از چی و از کجا بگم دردو دلهامو فقط برای خودم و دلم و دلش ميگم و گاهی ساعتها با هاش حرف می زنم و از دلتنگيهام براش ميگم از اينکه وقتی رقته خونه چقدر بی لطف و روح شده و چقدر ما در فراغش ميسوزيم ميدونم که او به دردو دلهام گوش ميده با گريه هام ميگريه و با خنده هام ميخنده گرچه بارها بهمون گفته براش گريه نکنيم ولی مگه ميشه ... اينو خودشم ميدونه قصد ندارم از دلتنگيهام برای شما بگم همه ميدونيم چقدر سخته سعی ميکنم بهتر شم تا بتونم روحيه سابق رو بدست بيارم ولی اين روزها شديدا دل من گرفته و غم داره خصوصا با اين هوای گرفته اينجا و اين تنهايی و غربت اولين شب يلدا بدون او اولين نوئل بدون او وای که چقدر لحظه ها دير ميگذرند و من چقدر دلم تنگه براش ...

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید