نوعيد

 

روز يکشنبه اولين  نوعيد مادر بود البته من اينجا تنها خيلی خيلی بيادش بودم و دلم شديدا گرفته بود رفتم به گورستان نزديک محل زندگيم گرچه هر وقت از کنار اين گورستان رد ميشدم شديدا دلم می گرفت به هر حال  پيش خودم گفتم ميرم يک مادر پيدا می کنم که فوت کرده باشه و همسن مادر من باشه و ميشينم و خودم رو خالی ميکنم از بغضهاو دل تنگيهام ولی هر چی گشتم و رو سنگ مزارها رو ميخوندم  همسن مادرم پيدا نکردم اينجا نزديک به شايد بيشتر از هشتاد درصد مرگها روی هشتاد سال و نود سال به بالا بودند و در حالی براشون زير لب دعا ميخوندم  بهشون گفتم خوب بخوابيد که خيلی خوب عمر کرديد مادر من حتی  هفتاد ساله هم نبود ولی شماها حسابی عمر کرديد و از زندگيتون لذت برديد من آرزوم بود که مادرم مثلا نودو شش سال عمر کنه ولی حيف...   خوب عاقبت مرگ است و می بايست که رفت ...

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید